تصمیمی گرفتم... تصمیم گرفتم هیچ سنگی را پرتاب نکرده رها نکنم، ترسم را پشت سرم رها کنم و اینکه سعی کنم مسیری را که کمتر از آن عبور شده را طی کنم!
چیزهایی* را فهمیدم... فهمیدم هر روزی که می آید مثل یک هدیه است، فهمیدم که اولین قدمی که برای هر کاری بر می داریم بزرگترین قدم است، فهمیدم که از بی راهه هم باز راهی به سمت زندگی هست.
قبول دارم... قبول دارم که ثانیه ها، ثانیه به ثانیه اضافه می شوند و شانسی برای دوباره تجربه کردن آنها نداریم. قبول دارم که دوبار نمی توانم در دنیا زندگی کنم.
پس می خواهم از تمام حقم برای زندگی استفاده کنم. می خواهم فکر کنم که امروز آخرین روز زندگی من است.
راستی اگر امروز آخرین روز زندگی باشد، اگر فردایی وجود نداشته باشد که دیروز را برایمان بسازد،
چگونه زندگی خواهیم کرد؟ باز هم تصورمان از زندگی اینگونه می ماند؟
آن روز به نظرم خیلی دور نیست!
* در اینجا چیز همان چیز معنی می دهد. (ترکا از واژه چیز زیاد استفاده می کنند!)
پی اس: یکی از دوستان خوبم نصیحتی به من کرد. "که تو زندگیت تک بعدی نباش"
پی اس دیگر:بعضی وقتا احساس می کنم خیلی تجربه دارم از زندگی و خیلی چیززززا می دونم، ولی واقعا عمل کردن به دانسته ها از سختترین کارهای دنیاست!

0 نظر:
ارسال یک نظر