تو خیابون های باریک و سنگفرش شده رویاهایم قدم می زنم.
در هاله ای از نور چراغها که رویای مرا روشن کرده اند، پیش میرم.
به رفتن ادامه می دهم تا وقتی که نور چراغها ناپدید شوند. آنوقت است که می فهمم...
تاریکی به رویاهای من آمده است!
تمام می شوم...
تمام رنگ ها در حال ناپدید شدن هستند.
2 نظر:
خیلی وبلاگت رو دوس دارم پسر ... خیلی نزدیکم بش! ایول
منم میدوستم و دوست خواهم داشت بلاگتو آقای سبز! خوبید هر دوتون :)
ارسال یک نظر